هیماهیما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

دخترم هدیه زیبای خدا

بدون عنوان

امروز هرگاه خواستيد کلمه اي ناخوشايند به زبان آوريد، به کساني فکر کنيد که قادر به تکلّم نيستند .   قبل از اينکه بخواهيد از مزّه ي غذاي تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که اصلاً چيزي براي خوردن ندارد .   قبل از اينکه از همسرتان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که براي داشتن يک همدم، به درگاه خدا زاري مي کند .   امروز پيش از آنکه از زندگي تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که خيلي زود هنگام، از دنيا رفته است .   قبل از آنکه از فرزندان تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که آرزوي بچّه دار شدن دارد، امّا عقيم است . ...
29 شهريور 1393

بدون عنوان

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ، ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺍﻣــــﺎ ؛ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ، ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ، ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ، ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳ...
29 شهريور 1393

خدایا شکرت،شکر

دختر قشنگ وشیرینم.امروز صبح یعنی 93/6/5 با یه حال دیگه ا ز خواب بیدارشدم.داشتی تکون میخوردی اینش متل روزای قبل بود ولی اونقدر محکم تکون میخوردی که شکمم بطور خیلی واضحی  اینور اونور میرفت. این اولین بار بود که این حرکتاتو میدیدم خیلی ذوق کرده بودم اونقدر که کلی خندیدم و قربون صدقت رفتم.تازه کلی تو رختخواب موندم و هی نگات کردم .نمیتونستم چشم از شکمم بردارم.قربونت برم بیصبرانه روزها رو میشمارم تا تو رو در آغوش بگیرم و تو بغلم اینقدر دست و پابزنی و شادی کنی.انشالا  راستی پریشب واسه مامانی مهناز کیک درست کردم اخه تولدش 2 شهریوره. و همگی رفتیم اونجا و براش تولد گرفتیم .متل همیشه با دو تا نوه ها عکس انداخت .انشالا سال بعد تو...
5 شهريور 1393
1